به نام خداوند دلهای آبی
سلام
به دعوت یکی از دوستان ( جناب آرشام ) این 20 سوال رو پاسخ می دم ، شاید بد نباشه یه چیزهایی از من ، از حدیث دختر شاد آبی بدونین ؛
شما هم اگر خواستین می تونین تو وبلاگتون این سوالا رو مطرح کنین و بهشون جواب بدین !
۱-بهترین فیلمی که تاحالا دیدم:
کدام استقلال ، کدام پیروزی ؟؟ ، کافه ترانزیت و درباره ی الی ...
۲-بهترین دوست :
همه دوستام خوبن ، همه شون گلن ، هم دوستای دبیرستان ، هم دوستم تو محل کارم ،هم دوستای دانشگاهم ، هم دوستای استقلالیم و هم دوستای دنیای مجازی !
۳-بهترین درس دانشگاه:
تحقیق در عملیات 1 و 2
۴-سمج ترین فردی که باهاش ارتباط داشتم :
یه پسری که تو میدون کرج بهم پیله کرد ، طفلی خیلی شهرستانی بود و منو خیلی خیلی ساده و دختر فراری فرض کرده بود !!
۵-وحشتناک ترین صحنه ای که تو عمرم دیدم :
... واقعی فکر کنم ندیدم اما تو خواب چند بار دیدم که درست یادم نمی آد !!
۶-بهترین سفری که تاحالا رفتم:
مشهد ( 4 بار ) و شیراز ( با دوستان )
۷-خوشمزه ترین غذا:
قرمه سبزی ( به ویژه که پر از لیمو باشه !! )
۸-خوش اخلاق ترین آدمی که تابه حال دیدم:
خانم خدری ( یکی از همکارام) و خاله ام !
۹-بی مزه ترین غذایی که تاحالا خوردم :
من هیچ وقت غذاهای بی مزه نمی خورم ، اما به نظرم کشک بادمجون و میرزا قاسمی مزخرف ترین غذاهای دنیا هستن!
۱۰-باحال ترین فرد تو اقوام :
دایی کوچیکم و پسر دایی ام ( علیرضا ) ، دختر خاله ام ( سمانه ) و پدرم !
۱۱-شیرین ترین روز عمرم:
قهرمانی استقلال در مشهد که خودمم اونجا بودم !
۱۲-ورزش مورد علاقه:
فوتبال
۱۳-تاثیرگذارترین فرد توزندگیم:
استقلال ،خواهر بزرگم ، پدر و مادرم ، استاد میرفرجود
۱۴-بهترین خواننده ی مورد علاقه ام:
شادمهر عقیلی
۱۵-بهترین بازیگر مرد موردعلاقه ام:
ابولفضل پور عرب ، شهاب حسینی و پرویز پرستویی ...
۱۶-هنرپیشه ی زن مورد علاقه ام:
لیلا حاتمی ، هدیه تهرانی ، باران کوثری ، ترانه علیدوستی ، گلاب آدینه ، کتایون ریاحی و فاطمه معتمد آریا ...
۱۷-مسخره ترین ورزش:
بوکس و کشتی کج !
۱۸-گران ترین کادو که واسه کسی خریدم:
زنجیر طلا
۱۹-کادویی که دوس دارم دیگران واسم بخرن:
کتاب و گل و عروسک !
۲۰-تلخ ترین خاطره:
باخت استقلال عزیز به جوبیلا ایواتا ژاپن در فینال قهرمانی آسیا و باخت استقلال عزیز به آنیانگ کره جنوبی در نیمه نهایی قهرمانی آسی هر دو در ورزشگه آزادی ...
دوستت دارم محبوبم !
به نام خداوند دلهای آبی
بهتر آن است که
سزاوار پیروزی باشی ،
ولی آن را دریافت نکنی
تا اینکه
پیروز شوی ولی سزاوارش نباشی ...
استقلال
به نام خداوند دلهای آبی
عشق من
جز دل من
چه کسی غم تو خواهد خورد
و جز تو چه کسی اشک از دیده ی من خواهد شست
عشق من!
عشق خوب من !
از غم تو می میرم
اما؛
تا پای جان با تو می مانم
عشق من !
عشق خوب من !
بهترین من !
با بغضی که حالا دیگر شکسته فریاد می زنم :
دوستت دارم ...
تا همیشه دوستت دارم
این اشک های من شهادت می دهد ، دوستت دارم
این آه من و این نفس های خسته ی سنگین گواهی می دهند ، دوستت دارم
این دل بی تاب پریشان ، فریاد می زند دوستت دارم
...
صدایم خسته است
اشک هایم خسته اند
نفسم خسته است
.
.
.
اما قلبم خستگی ناپذیر تو را دوست دارد ...
آرزوی آبی من !
به نام خداوند دلهای آبی
با تو آبی ترم
با توعاشق ترم
با تو سرشار از آرزوهای خوبم
آرزو
آرزو ...
آ
ر
ز
و
...
آرزوهای خوب
آرزوهای آبی
آبی
آبی
آ
ب
ی
...
آن روزها را یادت هست
آن اشتیاق آبی شدن روبروی جایگاه ...
آن آرزوی آبی شدن زمینه ی عکس یادگاری مان ...
آه آن روزها را یادت هست ؟؟!!
چقدر خواستیم ،
چقدر قول دادند ، حرف زدند ...
اما مرد نبودند که روی حرف شان بایستند !!
این بار هم نمی گذارند حضور زیبای تو روبروی جایگاه را آبی کند، می دانم !
همه مان می دانیم ،
اما؛
اما
ا
م
ا
...
نمی دانم چرا برخی به جای فریاد خواستن سهمی از سکوهای روبروی جایگاه،
دنبال نیامدن !! پسران آبی به ورزشگاهند !!
که آنها نیایند و تو تنها بمانی و ... لابد نه فقط روبروی جایگاه که این بارهیچ جا آبی نباشد ،
اما ...
چرا ؟؟
نمی دانم چرا
نمی دانم
نمی دانم
نمی
دا
نم
...
می خواستیم آن روزها عکس یادگاری ات را با زمینه ی آبی زیبایش قاب کنیم برای همیشه در دلهای آبی مان ،
اما
نشد ،
نگذاشتند ...
این بار هم ،
من هنوز دنبال آبی شدن تمام ورزشگاهم ،
اما؛
نمی دانم چرا
برخی می خواهند کسی با پرچم های آبی به ورزشگاه نرود ؟؟!!
پرچم هایی که حتی تماشای شان آرزوی من است ؛
پرچم هایی که رقص موزون زیبای شان تمام دنیای من است ؛
پرچم هایی که آبی اند ، مثل قلب من و وقتی در دست های مردانه ی تو می رقصند ،
قلبم از هیجان ، حال موج های دریا را دارد ...
من!
پرچم آبی ات را دوست دارم هوادار؛
من!
حضور آبی ات را دوست دارم هوادار؛
من!
فریاد های آبی ات را دوست دارم هوادار؛
من!
ترانه های عاشقانه ات را دوست دارم هوادار؛
عاشقانه ترین ترانه های هستی ، ترانه هایست که تو می خوانی برای استقلال !
ترانه های عاشقانه ات را بگذار بشنوم ، هوادار؛
بلندتر از همیشه ، بیشتر از همیشه و عاشقانه تر از همیشه ...
بگذار اگر تصویر روبروی من آبی نیست،
بگذار اگر رنگ زمینه ی عکس یادگاری مان آبی نیست،
آهنگ حضورت آبی باشد !
بگذار آهنگ آبی حضورت را همه بشنوند ...
آبی شو
آبی شو
آبی شو
آبی باش
و آبی بمان !
من!
آبی بودنت را هم دوست دارم ...
آبی شو هوادار و با حضورت آرزوهای مرا آبی کن !
از تو خواهم گفت تنها از تو
به نام خداوند دلهای آبی
روزی که همه از دوست داشتن می گویند ،
روزی که همه از دلبستن می گویند
من
از تو خواهم گفت تنها از تو ...
روزی که همه از عاشقانه ها می گویند
روزی که همه از لیلا و مجنون
از شیرین و فرهاد
از ویس و رامین ، از یوسف و ذلیخا می گویند
من
از تو خواهم گفت تنها از تو ...
روزی که همه نامه های عاشقانه می نویسند
روزی که همه نامه های عاشقانه می خوانند
روزی که همه نامه های عاشقانه پاره می کنند
من
از تو خواهم گفت تنها از تو ...
در زمانی که همه از عشق گریزانند
در زمانی که همه عشق را انکار می کنند
در زمانی که همه عشق را دار می زنند
من
از تو خواهم گفت تنها از تو ...
از عشق تو شعر خواهم سرود
ازعشق تو کتاب قصه خواهم نوشت
از عشق تو ترانه خواهم ساخت
از عشق تو نفس خواهم گرفت
با عشق تو زندگی خواهم کرد ...
من
از تو خواهم گفت تنها از تو ...
ازعشق تو تندیس خواهم ساخت از عشق تو میدان و خیابان و شهر خواهم ساخت با عشق تو آباد خواهم کرد آزاد خواهم شد ... از تو خواهم گفت تنها از تو از تو و عشق خوبت ، که بهترین بهانه ی زندگی ست ... از تو خواهم گفت تنها از تو ...
خوش به حال ... ؟؟
به نام خداوند دلهای آبی
من سالهاست با توام ، یک دهه از آبی بودن من گذشته و در این سالها بالا و پایین های زیادی با تو داشته ام ،
با تو زندگی کرده ام ، تمام روزها و لحظه ها را با تو عاشقانه زندگی کرده ام
تمام عشق و امیدم ، شروع بازی های تو و تماشای حضورت بوده ،
تمام آرزویم دیدن اقتدار و شکوه و بزرگی ات بوده ،
همیشه دیدن رقص پرچم های آبی در ورزشگاه ، قلبم را به هیجان می آورد ،
همیشه به شور و هیاهوی پسران آبی در ورشگاه افتخار می کنم
همیشه به بودن آنها و نبودن خودم نزدیک تو حسودی می کنم!
و این روزها بیشتر ...
این روزها که می گویند تو تنها تر شده ای ، و من نمی توانم بیایم و فریاد بزنم :
« من با توام ، تو هرگز تنها نخواهی ماند !
من با توام تو هرگز بی یار نخواهی ماند !
من با توام و تا ابد با تو می مانم!
تا ابد عاشق تو می مانم ! »
...
این روزها به همه ی آنهایی که می آیند و عشق شان را به تو ثابت می کنند ، حسودیم می شود !
خوش به حال آنهایی که همیشه با تواند ، نزدیکتر از هر کسی ، به تو نزیک اند !
خوش به حال همه آنهایی که بی هیچ فاصله ای همیشه با تواند ،
نه مثل ما پشت حصارهای شیشه ای ...
خوش به حال همه آنهایی که صدایشان به گوش تو می رسد ،
صدای دوستت دارم شان !
خوش به حال همه آنهایی که فریاد زدند :
« استقلال اول بشی آخر بشی دوستت دارم »
و تو شنیدی ...
من هم همیشه عاشق توام ، همیشه حامی توام،همیشه دوستت دارم وتا همیشه با تو می مانم !
...
اصلا
خوش به حال من !
که با این همه فاصله ، این همه عاشق توام !!
...
دوستت دارم محبوبم !
دوستت دارم عشق آبی ام !
دوستت دارم بی نهایت تر از آنکه در تصور آید ،
و بی اندازه تر از آنکه در شمارش !
دوستت دارم چون باران لطیف و دلنشین و زیبا !
استقلال اول بشی ، آخر بشی دوستت دارم
به نام خداوند دلهای آبی
من امروز به تو نرسیدم ، که با یک شکست ، یک تساوی یا چند هفته بد نتیجه گرفتن از تو و از حرمت نام تو بگذرم !
تو دیدار رفت استقلال و تراکتور ، کمیته انظباطی تراکتور رو جریمه کرده بود و باید بازی بدون تماشاگر برگزار می شد ،
اما بدلیل نفوذ بعضی ها !! در بعضی جاها !! اینگونه نشد و کسی هم به روی خودش نیاورد !!
حالا و در تهران ، استقلال می برد !!
روز جمعه اگر تمام ورزشگاه هم با قرمزهای تبریزی پر شود ، باز هم استقلال می برد ، به خاطر همه ما ، که می داند دوستش داریم ،
به خاطر همه ما که می داند بی تاب تماشای بردش هستیم !
استقلال می برد ، مطمئن باشید می برد چون باید ببرد ، فرقی هم نمی کند ورزشگاه آبی باشد یا سرخ یا حتی پر از کسانی که عاشق سرمربی سپاهان !!!!!!!! هستند !
استقلال می برد ، حتی اگر هیچ پسر ی نمانده باشد که با پرچم آبی به آزادی برود ،
استقلال می برد و من قلبم را به خاطرش روانه ی ورزشگاه می کنم ،
وقتی دیگر هیچ پسری برای رفتن به ورزشگاه نماند ،من می میرم و روحم را به آزادی می فرستم تا استقلال تنها نماند .
استقلال می برد ، تا همه ببینند استقلال برتر است، برتر از همه تیم ها !
استقلال
اول بشی دوستت دارم
آخر بشی دوستت دارم
ببری دوستت دارم
نبری دوستت دارم
خوب باشی دوستت دارم
خوب نباشی دوستت دارم ( هر چند تو همیشه خوب خوب نازنینی )
صعود کنی دوستت دارم
سقوط کنی دوستت دارم
استقلال
من دوستت دارم همین !
*****
بچه ها لطفا همه کسایی که می تونن در هر شهری که هستن جمعه به ورزشگاه برن و استقلال عزیز رو حمایت کنن ، خدا می دونه من اگر اجازه داشتم می رفتم !
http://fcesteghlal.ir/AllNews.aspx?NewsID=1363
این نامه بازیکنان استقلال به هواداراست ، از همه ما خواستن استقلال رو حمایت کنیم ، استقلالی که تا دیروز فکر می کردم متعلق به ماست ، اما امروز فهمیدم اینقدر ازش دور شدیم که بازیکنا ازمون خواهش می کنن که تیم محبوبمون رو حمایت کنیم !!
از هر کسی که می تونه خواهش می کنم به ورزشگاه بیاد ، حتی اگر از شهر های دور ، این بازی هم با دربی هیچ فرقی نداره ...
به خاطر استقلال ، به ورزشگاه بیایید و به همه بگویید :
استقلال اول بشی آخر بشی دوستت دارم !!
تو این دو روز همه تون تو وبلاگ هاتون از هوادارا بخواین که به ورزشگاه برن ، نباید جلوی تبریزی هایی که سر کاپیتان فرهاد رو شکستن کم بیاریم !
به خاطر سنگی که سر کاپیتان رو شکست به ورزشگاه بیایید و کمک کنین تا استقلال ، تراکتور رو ببره !
پریش !
به نام خداوند دلهای آبی
این روزها همه جا قانون پریش حاکم است
پریش یعنی هیچ چیز سر جایش نیست !
همه چیز عوض شده
حتی من!
هیچ کس سر جای خود نیست
هیچ چیز سر جای خود نیست
جزعشق آبی تو
که جایش در قلب من همیشگی است .
از عشق کمی برای من حرف بزن
به نام خداوند دلهای آبی
ببین تمام آرزوی من !
تمام زندگی من شده ای
ببین تمام زندگی من !
تمام آرزوی من شده ای
زندگی
شاید
روییدن گلی در سپیده دم
و پژمردنش با غروب باشد ،
اما
همین چند ساعت عاشق بودن
زیباست ،زیباست ، زیبا ...
همین چند ساعت آبی بودن
همین چند ساعت با توبودن
زیباست ،زیباست ،زیبا ...
زیبای همیشه محبوب من !
دوستت دارم اندازه ی تمام بی نهایت های هستی
دوستت دارم اندازه ی تمام بی کران های هستی
دوستت دارم عشق آبی من ...
آزمون عشق !
به نام خداوند دلهای آبی
تو را می آزمودم با عشق
اما ؛
من خود باختم !
تمام دل را به تو باختم
به تو و زیبایی تمام نشدنی ات !
و مرا آزمودی به صبر ، به وفا
اما ؛
تو خود باختی به قلب صبور من !
من خود را به عشق باختم ، تو به صبر ؛
من عشق آموختم ، تو بی وفایی ؛
من ماندم ،
تو رفتی ...
***
پ.ن 1 : متاسفانه من مدتی نتونستم بیام ، از همه کسایی که تو این مدت به من سر زدن ممنونم !
پ.ن 2 : حتما به لینک زیر بروید :
http://choirannabashad-tanemanmabad.persianblog.ir/post/9/
غصه نخور همسفر آبی
به نام خداوند دلهای آبی
من نبودم وقتی دل دنیا به لبخند تو حسودی کرد
من نبودم وقتی سر دیوار ندامت شادی ات را کلاغ سیاه شوم به منقار گرفت
من نبودم وقتی خوشبختی تو مظلومانه از درخت دار بالا رفت
من نبودم وقتی دل تنهایی هایت سر به دیوار غربت گذاشت و گریست
من نبودم وقتی سینه ات از آه حسرت سوخت
من نبودم وقتی گریه هایت را آفتاب روایت کرد برای ماه
من نبودم وقتی آرزوهامان را باد برد
من نبودم وقتی رویاهامان را کابوس زمستان پر پر کرد .
من نبودم و تو تنها ماندی!
من و تو همه قاصدک ها را دادیم به باد ، اما چه کنیم وقتی هیچ کدام به مقصد نرسید ...
غصه نخور مسافر مهتاب ، غصه نخور میهمان همیشه ی ستاره ها ، غصه نخور دلدار من !
روزهای سپیدتر از این سیاهی هم می رسد ،
و روزگار آبی تر از این خواهد شد می دانم !
غصه نخور و همچنان از پلکان اقتدار بالا برو تا سر بام قیامت ، به عشق برسیم !
مبتلا
به نام خداوند دلهای آبی
همین که مبتلای توام ؛
برای من کافیست ...
دیگر نگاه نخواهم کرد کسی چه می گوید ،
دیگر سکوت نخواهم کرد کسی چه می خواهد ،
فریاد عشق تو با بلند ترین صدا
تنها تکلیف من است ، تنها مشق من !
تنها آوازی ست که در تمام زندگی خواهم خواند .
.
.
.
دوستت دارم محبوم !
...
به نام خداوند دلهای آبی
چقدر خوب است که تو دست بر زانوهای من گذاشته ای و می بینم که بر می خیزی !
چقدر دوستت دارم !
دوستت دارم تا هستم ، تا همیشه که تو هستی ،
دوستت دارم حتی اگر نباشم ،
دوستت دارم تا آخر دنیا ...
*
**
***
به وبلاگ هواداران اسطوره ی محبوب آبی ها بروید .
چند سطر از زندگی اسطوره آبی ها ...
به نام خداوند دلهای آبی
ناصر حجازی وقتی تنها 29 سال داشت و در اوج آمادگی بود مربی های تیم ملی به بهونه های واهی او را به تیم ملی دعوت نکردن ، در حالیکه همه می دونن یک دروازه بان حتی تا 40 سالگی هم می تونه درون دروازه بایسته ، اما دروازه بان اسطوره ای ایران از سن 29 سالگی و در اوج آمادگی دیگر هرگز به تیم ملی فوتبال ایران دعوت نشد ... برای همین به انگلیس رفت تا بتونه درون دروازه یک تیم انگلیسی همچنان بدرخشه ...
ناصر حجازی در سال 57 وقتی که حدودا 30 ساله بود ، امکان پیوستن به منچستر رو داشت همه چیز خوب بود او در انگلیس بود و با منچستر تمرین می کرد ، از همه نظر مورد تایید مربیان و مسئولان منچستر بود ، حتی در بازی های دوستانه پیش از آغاز فصل جدید هم درون دروازه منچستر ایستاد ، مربیان منچسر ناصر را تحسین می کردند .
برای عقد قرار داد به او گفتند به یک رضایت نامه از فدراسیون فوتبال ایران نیاز داره ،
ناصر حجازی به ایران برگشت تا رضایت نامه بگیره اما .... در کمال تعجب و ناباوری مسئولین وقت فدراسیون ایران که از بدشانسی ناصر حجازی به تازگی در مسند قدرت نشسته بودند ، با او خصومت شخصی داشتند ، اونها کسانی بودند که چند سال قبل کاری رو که از ناصر حجازی خواسته بودن براشون انجام نداده بود و حالا می خواستن با فدا کردن فرصتی که افتخار ملی فوتبال ایران محسوب می شد ازش انتقام بگیرن !
مسئولین فدراسیون در اضای دادن رضایت نامه از او تقاضای پول کردن ، پولی که ناصر اگر می خواست بده باید منزل مسکونیش رو می فروخت تا بتونه بپردازه ...
ناصر حجازی مردد بود ، می ترسید اگر خونه رو بفروشه و پول مورد نظر آقایون رو بپردازه و بعد قراردادش با منچستر به هر دلیلی انجام نشه او و خانواده اش دیگه حتی جایی برای زندگی ندارن !
تا ناصر حجازی تصمیمش رو بگیره ، خونش رو بفروشه و پول رو برای فدراسیون جور کنه ، اونقدر دیر شد که منچستر با یه دروازه بان دیگه قرار داد بست ...
اگر اون روز این قرارداد به ثبت می رسید ناصر حجازی اولین لژیونر ایران می شد و می تونست با درخشش در لیگ برتر انگلیس باعث افتخار ایران بشه ...
مسئولین وقت فدراسیون به خاطر انتقام شخصی اونهم بدلیل اینکه ناصر حجازی قبلا مقابل تیم سابق آقایون محکم ایستاده بود و مردونه بازی کرده بود ، فرصت ثبت یک افتخار در تاریخ فوتبال ایران رو از همه ما و از جمله از ناصر حجازی گرفتن ...
او فقط 62 بار درون دروازه تیم ملی ایستاد ، اما در همون 62 بازی آنقدر درخشید که از طرف فدراسیون جهانی فوتبال فیفا به عنوان دومین دروازه بان قرن آسیا انتخاب شد .
و هنوز هم در فوتبال جهان مورد اعتباره ، بطوریکه برای تماشای بازی های جام جهانی قبل رسما از طرف فیفا دعوت شد .
***
برای اسطوره ی فراموش نشدنی فوتبال استقلال و ایران آرزوی سلامتی و موفقیت همیشگی دارم ...
اسطوره در بستر ...
به نام خداوند دلهای آبی
سلام حتما می دونین ، ناصر حجازی عزیز اسطوره ی محبوب آبی ها دیروز تو بیمارستان کسری بستری شد .
می گن سرطان ریه داره ...
دارم داغون می شم ، خدا کنه خوب شه !
براش دعا کنین ...

مناجات
به نام خداوند دلهای آبی
خدایا !
به هر که بیش از همه دوستش داری
به هر که زشت است
به هر که زیباست
به هر که بیش از همه دنبال زیبایی ست
به هر که دوستم دارد
و به او که دوستش دارم !
یادآوری کن :
.:. همین دوست داشتن زیباست .:.
عشق با شکوه من
به نام خداوند دلهای آبی
وقتی بغض تردید به تو با اشک شوق و فریاد شادی تمام شود ،
انگار همه ی دنیا در دست های کوچک من است ،
دیگر غمی نیست ، انگار از اول هم نبوده ؛
ببین تمام غم های من به همین سادگی از یاد می روند ،
لبخند من بهانه است ؛
مهم تو هستی و شادی ات ، که خدا کند همیشگی باشد .
دوستت دارم عشق باشکوه من !
