استقلال محبوب قلبها

دلم دیوانه نام آبی اوست / تا هستم و هست دارمش دوست

دوست داشتن تو سخت است اما من سالهاست که دوستت دارم

به نام خداوند دلهای آبی

 

دلم گرفته است ؛

ایوان هم نداریم که به ایوان بروم و انگشتانم را - مثل فروغ - بر پوست کشیده ی شب بکشم !

دلم گرفته است و بی تو بیشتر از آنچه فکرش را بکنی تنها مانده ام ... تو وقتی این همه سرد و تلخ و شکننده ای ، من هم دل نازک می شوم ! دلم شکسته است ، گلویم را بغضی گرفته که وا نمی شود ؛ دلم فریااااااد می خواهد ، اما کو مجالی برای فریاد ...

چه شده ؟ بر سر لحظه های شادمان چه آمده ؟ طلسم کدام نگاه شوم ، اینچنین کام خوشی هامان را تلخ تر از زهر کرده است ؟!

یادت رفته ...

یادت رفته مگر شکست تو قلبم را می شکند ، زندگیم را تلخ و سیاه می کند ؟! یادت رفته مگر شکست تو آرزوهایم را به باد می دهد ؟! شکست تو سست و بی اراده ام می کند ، زندگی ام را از جریان می اندازد ... یادت رفته مگر ؟! شکست تو می کشد مرا ... می میرم اگر بشکنی ، می میرم !

همه فریادهای مانده در حنجره را روی این کاغذها که خیس از اشک های من شده ، می آورم و مثل همیشه اشک ها و فریادهایم را برای تو می نویسم ؛ که جز تو محرمی نیست ! جز تو حرف های دل را کسی نمی فهمد ، جز تو حال خراب دل را هیچ کس نمی داند ، نمی فهمد ... !

من دوباره ه خاطر تو گریه کرده ام و نمی دانم چرا هر چه می گریم اشک هایم تمام نمی شود و بغض عمیقم سبک نمی شود !

کاش می دانستی چقدر نگرانم ، چقدر دلهره دارم ، چقدر می ترسم ! چقدر ناراحتم به خاطر تو و به خاطر این روزهای تلخ ... این روزها که نمی دانی چقدر سخت می گذرد ...

کاش می دانستی چقدر دوستت دارم ...

آی استقلال قهرمان ! دوستت دارم ... آنقدر زیاد که تاب نمی آورم شکستت را ، تحمل نمی کنم ضعفت را ... آی قهرمان همیشه قلب های آبی ، عشق ِ خوب ِ من ، آبی همیشه استوار ، همیشه ماندگار ، همیشه پایدار ... برخیز ، برخیز ...

دوست داشتن تو سخت است اما من سالهاست که دوستت دارم ؛ صدای دوستت دارم مرا بشنو و برخیز ...

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۸:۱۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

آبی تر از همیشه

به نام خداوند دلهای آبی

 

تو همانطور که دلبری می کنی در صدر ؛ همه عشق و جان مرا در اختیار داری ...

از تو نمی شود گذشت ، نمی شود بی خیال شد ؛ حتی در اوج امتحانات !

خوشحالم که همه جای دنیا این روزها آبی تر از همیشه است ... !

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

خداحافظ شماره 7 محبوب !

به نام خداوند دلهای آبی

 

کاپیتان ِ دوست داشتنی ، شماره ی 7 محبوب !

تو که آسوده خاطر باشی ؛ ما هم آسوده خاطریم ... نگران استقلال نباش ،

قهرمان می شویم ، قول می دهم ؛

هم قهرمان جام حذفی ، هم قهرمان لیگ و هم وقتی که بازگشتی با کمک شما می رویم به سوی سومین ستاره ...

نگران استقلال نباش ، حواس همه مان جمع است ... مراقب تیام باش و با او خوش !

می فهمم چقدر دوستش داری ،

می فهمم چقدر دوستت دارد ...

خیالت از استقلال راحت باشد ، فکر دلتنگی های ما را هم نکن ، دلتنگی همیشه است ، با رویای بازگشتت سر می کنیم روزهای سخت نبودنت را !

آسوده خاطر باش و کمی مثل ما ، در انتظار بازگشت !

 

خداحافظ شماره 7 محبوب ؛

 

خداحافظ کابوس ناتمام رقیب ؛

 

خداحافظ محبوب ترین و بهترین کاپیتان دنیا ؛

 

خداحافظ کاپیتان فرهاد ِ دوست داشتنی ...

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

رفته است و ...

به نام خداوند دلهای آبی

 

رفته است و مهرش از دلم نمی رود

...

نمی رود نه مهرش از دلم نه یادش از خاطرم ... مرور می کنم هر روز و هر ساعت ، همه چیزهایی که شاید در این سالها در خاطرم کمرنگ شده بود ؛

مرور می کنم مهربانی هایش را ، مرور می کنم بودنش را در دل سرد و تاریک روزهای نبودنش !

عکس هایت را نگاه می کنم و بغض می کنم ، اشک می ریزم ، دلم می سوزد ؛ بازگشته ام به روزهای اول زندگی به سال های خیلی دور و تو را از ابتدا دوباره مرور می کنم ، روزهای با تو را دوباره زندگی می کنم ؛ صفحه به صفحه خاطرات با تو را هزار بار ورق می زنم و می خوانم ...

همیشه دوست داشتی با وضو به ملاقات خدا بروی ، با وضو رفتی بعد از نماز صبح ...

چه کردی که خدا دلش نیامد بعد از آن نماز صبح باز روی زمین ببیندت؟ چه گفتی در آخرین نمازت به خدا که روی بال فرشته ها بالا بردت ... بالا تا بهشت خودش !

 آن بالا که هستی ما را می بینی ؟ بی قراری هایمان را ، دلتنگی هایمان را  ...

ببین بابا چقدر بی تاب است ، چطور دلت آمد بروی ؟

با بی قراری هایش چه کنم ؟ با دلتنگی هایش ؟ با گریه های شبانه اش ... دلم برای بابا خون است ... هیچ کس حال او را ندارد ... شاید هیچ کس تو را اندازه ی او دوست نداشت ، یا هیچ کس اندازه او به تو وابسته نبود ...

چطور دلت آمد بروی نمی دانستی مگر ؟ بابا بدون تو داغون است ، می شکند ، دلتنگ می شود ... !

چقدر سخت است برایش که تو نباشی ... که تو نیستی !

مادربزرگ ، کمک کن آرام بگیرد ، صبور باشد ؛ من طاقت این حال بابا را ندارم ! دلم دارد می ترکد ، دارد می پوسد ؛ دارم می سوزم ...  به خدا داغ غم تو کم نیست ، نبودنت برای دل من خیلی سنگین است ، تحملش برایم خیلی سخت است ، و بیشتر از همه این ها دیدن اشک های هر شب بابا و غمی که نمی توانم از چشم هایش بگیرم

...

بابای خوبم ! بگذار قطره قطره اشک هایت را ببوسم و روی چشم هایم بگذارم ، بگذار به جای تو اشک بریزم ، به جای تو آه بکشم ، به جای تو دلم بسوزد ... چقدر دلتنگی هایت برای من سنگین است ، چقدر سخت است دیدن بی تابی و غم و پریشانی ات؛

تو مردانه درد می کشی و اشک می ریزی ، و نمی دانی چه دردی دارد شنیدن صدای گریه های یک مرد ...

بابای خوبم ... صبور باش ، صبور باش ...

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

خداحافظ مامان بزرگ خوبم !

به نام خداوند دلهای آبی

 

20 آذر 90 را هرگز از یاد نخواهم برد ؛ روزی که تو رفتی و من تا همیشه داغدار ندیدنت خواهم ماند ...

مادر ِ پدر ، رفته ای پیش خدا ... سلام مرا به خدا برسان و به او بگو من چقدر خسته ام ! به او بگو دنیای زشت و زیبایش چقدر خسته ام کرده ، به او بگو چقدر دلم می خواهد آرام بخوابم ... تا ابد ... !

دیدن غم پدر بیشتر از هر چیزی برایم سخت و آزار دهنده است . دیدن اشک های برادر ...

خانه ات بدون تو هیچ صفایی نداشت ، برعکس همیشه که کنار تو در این حیاط در این خانه ، آرام می شدم ؛ این روز ها هوای سنگین خانه ی بدون تو روی سینه ام سنگینی می کند ، پس از این چگونه به خانه ی تو بیایم و تو نباشی که مرا در آغوش بگیری و همه ی وجودم را از عطر مهربانی ات لبریز کنی ...

دلم می سوزد ... نمی دانی چقدر دلم می سوزد ؛ هرگز حتی تصور نمی کردم روزی می آید که تو می روی ... !

چشم هایت ، چشم هایت و صمیمیت آغوشت را هیچ جای دیگری هرگز نخواهم یافت ! دلم تا ابد برایت تنگ می ماند ... و چشم هایم منتظر که شاید شبی در خواب تو را ببینم !

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۸:٢٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

آبی ترین اسطوره ی دنیا ... جای خالیت آبی !

به نام خداوند دلهای آبی

 

لبریز از آرامشم ، حال روزگارم خوب است ، حال دلم خوبتر ... بعد از گل های یکی پس از دیگری آنقدر فریاد زدم که همه ی نگرانی ها و دلشوره ها از همه ی وجودم بیرون رفت ... آرامم ، آرام ِ آرام ...

اوج دربی 73 آنجا بود که کاپیتان فرهاد ، بزرگوارانه بازوبند را بر بازوی شریفات جوان بست و شریفات روی بازوبند را بوسید ... تمام 120 دقیقه یک سو ، آن چند دقیقه که کاپیتان فرهاد در زمین بود و بازوبند روی بازوی شریفات بود یک سوی دیگر ؛ فرهاد این بار بدون بازوبند کاپیتان قلب های همه آبی ها بود ، درس کاپیتانی به همه کاپیتان های دنیا داد ...

بهترین کاپیتان دنیا ، کاپیتان فرهاد عزیز ، دوستت دارم به خاطر عشق و تعصب و اخلاقت .

در میان عشق و شادی ما شامگاه جمعه ، جای یک مرد خیلی خالی بود ... می دانم هنوز هم حواسش به استقلال و به عشق و احساس ما هست ، می دانم هنوز هم نگران مان می شود ... جای ناصر خان حجازی عزیز عجیب خالی بود تا در شادی ما سهیم باشد ( گرچه اسمش مدام از روی سکوها به فریاد تکرار می شد ... ) .

چهارشنبه 23 آذر تولد اوست ، تولد ناصر خان حجازی اسطوره ی تمام نشدنی آبی ها که زود رفت ، خیلی زوووود ...

من چهارشنبه روز تولدش را کنارش خواهم بود از 10 صبح ... دوست دارم برای اولین بار میلادش را حضوری تبریک بگویم ... چشم در چشم ... !

آبی ترین اسطوره ی دنیا ، جای ِ خالیت عجیب آزارم می دهد ، جای ِ خالیت بد جور ثانیه ها را کش دار و کند کرده ... بی تو انگار روزها نمی گذرند ، انگار دنیا تمام نمی شود ، انگار زمین به آخر عمر خود نمی رسد ، انگار قرن هاست بی تو مانده ایم ... چقدر آرام شده گردش روزها ...

دیشب

در تمام ساعت ها خواب تو را می دیدم

چقدر بی تو با تو ماندن سخت است ...

 

چهارشنبه تولد ناصرخان است ... تولد آبی ترین اسطوره ی دنیا !

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

کابوس

به نام خداوند دلهای آبی

 

دیشب خواب بدی دیدم ، شبیه خوابی که چند شب قبل هم دیده بودم ... بهت زده و حیران و آشفته بودم ؛ لبریز درد و غم !

خواب دیدم حذف شدیم ؛

هر دوبار خواب دیدم حذف شدیم ...

می ترسم از این کابوس های لعنتی که همیشه درست وقتی که نباید ، تعبییر می شوند ، می ترسم ... !

دلم نشانه می خواهد ، یک نشانه تا آرام شود ، پر شدم از نگرانی و تشویش و ترس و دلهره و همه ی حس های آزار دهنده ... پر شدم از تردید ... تردید ...

نمی خواهم خواب هایم تعبییر شود ، نمی خواااااااااااااهم !

یک بار برعکس همیشه ، خداکند این کابوس لعنتی گریبان گیر واقعیت نشود ، خداکند اسیرش نشویم !

یک بار برعکس همیشه خدایا ، مگذار تلخی کابوس این شب ها در بیداری هم کام دلخوشی هایم را تلخ کند .

یک بار برعکس همیشه ... خدایا کابوس هایم را به خیر ختم کن .

می ترسم ، خدایا پناهم باش.

نگرانم ، خدایا آرامم کن.

مرددم ، خدایا مطمئنم کن.

خدایا ... یاد تو آرام می کند دل را ، تو را یاد می کنم تا آرام شوم ؛

دیشب حس می کردم قلبم نزدیک است بایستد ، تمام شب را تا صبح بغض کرده بودم ، حتی وقتی بیدار شدم ، از ترس و نگرانی ام کم نشد ؛

ترسیدم از تعبییر کابوس هایم که همیشه در بیداری سخت تر گلویم را فشرده است .

به خاطر تو نگرانم ، به خاطر تو می ترسم و دلشوره دارم ، مراقب باش ، هوای خودت را داشته باش ، فردا روز مهمی است ، برای من خیلی مهم ، می خواهم خواب هایم را به تو بسپارم تا همیشه به شادی تعبیرشان کنی ، می خواهم تعبیر تازه ای از کابوس هایم شوی ، می خواهم ...

می خواهم صعود کنی عشق ِ من ؛ صعود !

...

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۸:۳۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

انتشار مجموعه شعر مهرداد نصرتی

به نام خداوند دلهای آبی

 

کتاب شعر مهرداد نصرتی منتشر شد ... شعرهاش خوندنیه ، تونستین حتما بخونین !

 

 

 

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

دلم برایت تنگ شده ...

به نام خداوند دلهای آبی

 

چقدر از تو دورم ، چقدر از تو دورم ، آن هم در روزهایی که تو در اوج آسمان هایی ... چقدر از تو این روزها دور شده ام .

هرگز باور نمی کردم روزی گردش ایام چنین باشد که من این همه از تو فاصله بگیرم ، فکر نمی کردم این چنین اسیر درس و کار و روزمرگی ها شوم که تماشای تو شود حسرت ... !

نمی دانی چقدر دلم برای دیدن بازی هایت تنگ شده ، خیلی وقت است درست نگاهت نکرده ام ، بازی آخری که دیدم درون دروازه ی روبروی فرهاد ، وحید ایستاده بود ...

( آه وحید ، وحید ِ عزیز ! چقدر دوست داشتم دوباره ببینمش ، هنوز همان بود ، همان پسر دوست داشتنی- که دیگر لباس استقلال بر تنش نبود - ) .

دلم برای تو تنگ شده ، خودم را برای اینکه جمعه با همه ی وجود به تماشای تو بنشینم آماده می کنم ، دوست دارم صعود کنیم . با هم ، تا اوج آسمان ها ...

این روزها که بی تو مانده ام ، حس می کنم خودم را گم کرده ام ، حس می کنم مدت هاست از خودم بی خبرم ، حس می کنم سالهاست خودم را ندیده ام ... حس می کنم عوض شده ام و دیگر خودم را نمی شناسم !

بدون تو آخر من معنایی ندارد ، همه ی من تویی ، من با تو معنا می شوم ، فقط با تو و آبی زیبای احساست !

مرا همه به نام تو می شناسند ، حتی خودم خودم را با تو می شناسم ، بدون تو من همه جا غریبه ام ، بیگانه ام ...

دلم گرفته از روزگار و بی مهری هایش ، از روزگار و بی رحمی هایش ... چقدر بی تو بودن سخت است ، چقدر بدون تو تنهام ، چقدر بی تو روزها و ساعت ها سخت می گذرند ، بدون تو چقدر همه چیز بد است ...

دعایم کن ، این روزها زیاد دلم دعا می خواهد ، دعایم کن .

من هم برای تو دعا می کنم ، مثل هر روز مثل هر ساعت و هر لحظه ، مثل همیشه های خودم ... دعا می کنم با من و بی من خوش باشی آبی باشی سربلند و پیروز باشی ، دعا می کنم هرگز بدون تو نمانم ...

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم ...

به نام خداوند دلهای آبی

 

روزها از پی هم بی وقفه می گذرند و من آنقدر غرق در اندیشه های رویایی خودم هستم که فرصت نمی کنم گاهی از تو بنویسم ؛

فکرم اما همیشه مشغول توست ، همیشه به یادت هستم ، گرچه مدتیست خاموشم ، گرچه مدتیست آرامم ، گرچه مدتیست صدایی از من شنیده نشده .

همچنان قلبم در انحصار توست ، همچنان تو تنها مالک دنیای منی ، همچنان تو یگانه عشق منی که تمام احساسم را وقف تو کرده ام .

دیگر چه می خواهم به جز تو ؟ بالاتر از تو و بیشتر از تو دنبال چه باید باشم ؟ تو تمام ِ منی ، همه ی دنیا و دارایی ام ...

نمی دانم چرا حس می کنم این روزها خیلی تکراری شده ام ، کارهای تکراری می کنم ، حرف های تکراری می زنم ، راههای رفته را دوباره می روم ، عکس های تکراری می گیرم ، جمله های تکراری می نویسم ... همه چیزم این روزها تکراری شده ، حس می کنم گاهی حتی عشقم به تو تکراری شده ، احساسم مدتیست نو نشده ، به روز نشده ، کهنه و قدیمی مانده است !

می خواهم به روز کنم همه ی حرف های دلم را و بعد با شکلی نو برای تو بنویسم ، با خطی تازه رنگی نو حسی جدید . حسی عمیقتر و عاشقانه تر از پیش ...

می خواهم عاشق تو شوم ، می خواهم دوباره بجویمت ، دوباره بیابمت ، دوباره دل به تو بسپارم ... گاهی دوست دارم وقایعی که دلم را به وجد می آورد ، دوباره از نو تکرار کنم ، مثل واقعه ی دل سپردن به تو در یک روز سرد زمستان ! مثل حادثه ی دلدادنم به تو ... که هر چقدر پیرتر می شود ، داغ تر ، پخته تر می شود ؛ عمیق تر در جانم می نشیند .

در میان تجربه هایم حسی هست که فقط وقتی تو را می بینم به سراغ دلم می آید ، این حس آبی را خیلی دوست دارم ... همیشه به دیدارم بیا ، همیشه دعوتم کن به ضیافت ِ آبی ِ تماشایت ، تا همیشه لبریز باشم از حس قشنگ با تو بودن .

تکراری ترین جمله ی عاشقانه ی دنیا دوستت دارم است و من ، دوست دارم هزار بار در هر ثانیه برای تو تکرارش کنم :

دوستت دارم محبوب آبی ام ، ستاره ای دیگر بی قرار نشستن روی پیراهن پرافتخار توست ، ستاره ها دریاب قهرمان ِ محبوب ِ من !

  

   + حدیث دختر شاد آبی ; ٩:٥٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

 به نام خداوند دلهای آبی

 

مدتهاست خسته ام اما حتی خستگی هم مرا از تو غافل نمی کند . برای تو برنامه های زیادی دارم ، برای تو امسال لبریزم از آرزو ، آرزوهای سراسر آبی ... به دنیای کوچک و آبی خیالات من پا بگذار و ببین تا کجای آسمان را به نام تو کرده ام ؛ ببین تا کدام ستاره را برای تو نشان کرده ام .

به دنیای آبی من بیا به دنیایی که برایم ساختی ، به دنیایی که چشم های مرا به روی حجم سیالی از عشق و پاکی گشود .

در تمام روزهای این سال ها که گذشت ، من بودم و تو و عشقی که همیشه آبی بودنش را به رخ دنیا کشیده است . بعد از این همه سال هنوز هم  منم و قلبی که بدون تو نمی تپد ؛ منم و دنیایی که بدون تو سیاه است ... منم و جز تو دیگر هیچ !

وقتی پای عشق در میان است ، وقتی حرف از عشق است ، من جز تو هیچ واژه ی دیگری به ذهنم خطور نمی کند ، جز تو هیچ کس در قلبم نمی ماند .

همیشه با خودم که تنها می شوم به تو فکر می کنم به تو و تمام لحظه های خوبی که برایم ساختی ، به تو و همه عشقی که به قلبم بخشیدی ...

این روزها که نیستی و من مثل همه روزهای نبودنت سخت دلتنگم ، یادآوری خاطره های قدیمی آرامم می کند .

گاهی آنقدر دلتنگ می شوم که حس می کنم دیگر نمی توانم حتی اندازه ی یک نفس بدون تو بمانم ، گاهی آنقدر بی قرارم که حالم تماشا دارد ؛ مرور خاطره های تو ، تماشای تکراری بازی های قبل آرامم می کند . می برد مرا به رویا ، به روزهای خوبی که با هم ساختیم .

دوست دارم این لحظه ها به سرعت بگذرند و من به تو برسم ، باز روز مسابقه بیاید و من لبریز شوم از هیجان ، لبریز شوم از عشق ، لبریز شوم از دلواپسی ... چقدر زیباست نگرانی برای تو ، چقدر دوست داشتنی ست هیجان آبی من !

این دو بازی تدارکاتی برای سبک کردن دلتنگی من خوب بود ، و برای سنجیدن بازیکنای نیمکت نشین استقلال ! بیش از این برای ما ارزش دیگری نداشت . اما همین که مجالی بود من تو را تماشا کنم ، همین که مجال کوتاهی بود تا با تو باشم ، خیلی خوب بود . من خوشحالم به خاطر این دو بازی ، اگر این همه طولانی تو را نمی دیدم ، می مردم ! همین که ما با هم بودیم کافیست ، نتیجه و باقی مسائل مهم نیست ...

 

 

 

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()

قهرمان ِ محبوب ِ من

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند دلهای آبی

 

 

 نگرانی ها و پریشانی های مرا ، باور کرده ام که خوب می شناسی و خوبتر از هر کسی می توانی آرامم می کنی .

دلم برای تو شور می زند برای تو نگرانم چون دوستت دارم ، اما تو همیشه خیال آشفته ی مرا راحت کرده ای ، همیشه آرامم کرده ای همیشه لبخند را میهمان لب هایم کرده ای ...

دلم برای تو می تپد و تو هر بار زیباتر از قبل دل می بری از من ؛

دلم برای تو می تپد و تو هر روز عمیق تر از دیروز درون دلم خانه می کنی ؛

دلم برای تو می تپد و تو می دانی ، می بینی ، صدای تپیدن های دل را می شنوی ؛

دلم برا ی تو می تپد ...

شاعرانه کرده ای همه ی دقایق مرا ، از تو حتی حرف که می زنم گفتارم عامیانه نیست، نثر نیست، نظم است ؛ اسم تو را که می برم حس می کنم شعر تازه ایست که می خوانم ؛

تو روح احساس منی برای همین است که این همه با من یکی شده ای ،برای همین است که این همه به تو خو گرفته ام .

نمی دانی چقدر دلهره داشتم نمی دانی چقدر مضطرب بودم ، اما تو رهایم کردی از این همه پریشانی ، تو آرامم کردی و خیالم را پرواز دادی تا آنسوی ابرها ، تا لمس خود خود آسمان ... نمی شود همیشه همینقدر مهربان باشی ؟ نمی شود همیشه همین قدر مطمئن ، محکم ، قوی باشی ؟

من تو را همیشه قهرمان می خواهم ، قهرمان ِ محبوب ِ من !

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۱:٤۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()

پرچم آبی

به نام خداوند دلهای آبی

 

این روزها سخت مضطربم ، سخت نگرانم و کسی نیست که آرامم کند ؛

این روزها در همه ثانیه هایی که می آیند و بی صدا از ما رد می شوند ، به تو می اندیشم ، به تو که همه ی دنیای منی و انگار نمی دانی !

به تو می اندیشم که نمی دانم چرا دایره ی کوچک سیبل اشباهات داوری شده ای ، انگار هر داوری بیشتر به زیان تو اشتباه کند ، امتیاز بیشتری می گیرد ...

به تو می اندیشم که ، نگرانم کرده ای ؛

به تو می اندیشم که نمی دانم چه بلایی سر حنیفت آمده است ؛

به تو می اندیشم که ... در هر حال که باشی همه ی دنیای منی !

این روزهایی که سخت مضطرب و پریشانم ، همه ساعت های روز را به تو می اندیشم و آرزو می کنم خوب باشی ، خوب تر از همیشه !

آرزو می کنم چشم های مرا ببینی و در میان موج های بیکران عشق ، درک کنی چقدر عمیق نگرانم .

آرزو دارم  تو را پیدا کنم

آرزو دارم مرا پیدا کنی ...

گم شده ام انگار در میان عشق تو و هیچ وقت پیدا نخواهم شد ؛ گم شده ام در عشق و دلواپسی ، در عشق و دلشوره ، در عشق و دلتنگی ، در دلی که به رنگ توست ، به رنگ آسمان !

از این خلسه مرا بیاور بیرون ، حال این روزهای من به خاطر تو خوب نیست ، مسخ شده ام چون نمی شود باور کنم تو این همه مظلوم باشی و این قدر راحت تسلیم شوی ... مسخ شده ام ، گنگم گیجم چون نمی شود باور کرد تو روحیه ی جنگندگی نداری ...

مرا از این خلسه بیاور بیرون ، مرا از خلوت و تنهایی خودم بیاور بیرون ، سرم را بلند کن به سوی آسمان و دستهایم را تا ستاره ها ببر ... مرا رها کن از هر چه کوچکم کند ، و خودت را از هر چه که وادار به تسلیمت می کند !

پرچم هنوز بالاست ، بالاتر برو ... .

نمی دانی این پرچم با دلم چه می کند ، نمی دانی رقص دلبرانه اش چه غوغایی در دلم به پا می کند ،

اهتزازش در اوج آزادی به اهتزاز ابدیت می ماند ...

پرچم تا همیشه بالاست .

 

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

دفتر آبی

به نام خداوند دلهای آبی

 

هیچ دفتری شبیه این دفتر مجازی محرم نیست ، محرم من و حرف هایی که گاهی می ترسم حتی در خلوت به زبان بیاورم ، محرم من و خواب هایی که گاهی می ترسم حتی سالها بعد از دیدنشان هم تعبیر شوند ؛ محرم من و دردهایی که هیچ کس نمی داند ...

هیچ دفتری این قدر محرم نیست که من اعتراف کنم ، گاهی از تو دور می شوم ، گاهی غفلت می کنم ، گاهی تو را یادم می رود و تو قهر می کنی ؛ تو زود انتقام می گیری ... نه نه انتقام نه ، تو زود می شکنی ! من اگر با تو نباشم ، من اگر تو را از یاد ببرم تو از دست می روی ، همین است که من همیشه و در هر حالی کنار تو مانده ام ! همین است که من همه چیز را فراموش می کنم اما تو را هرگز ، هرگز !

تو را این بار یادم نرفته بود ، اما نمی دانم چرا حالم خوب نبود ، حس خوبی نداشتم ، نمی دانم چرا می دانستم می بازیم اما نگران نبودم ، نمی ترسیدم حالم خراب نبود !

روی سفیدی محض این کاغذ بی خط ، فقط برای تو می نویسم ، فقط از تو ؛ تو که باید بخوانی و بدانی تنها یار منی ، تو که باید بدانی من تنها تو را دارم ؛ تنها تو را دوست دارم ؛ تنها تو را می خواهم ...

چرا که جز تو هیچ کس محرم نیست ، جز تو هیچ کس با من نخواهد ماند ، جز تو هیچ کس این دفتر را نخواهد خواند ، جز تو هیچ کس نمی داند ، هیچ کس !

بین خودمان بماند ، بماند که هیچ کس تو را درست نمی شناسد ، بماند که هیچ وقت تو را آنطور که خواستم ندیده ام ، بماند که گاهی آنقدر دوری و نیستی که شک می کنم به بودنت !

اما باش !

به خاطر من و این همه دلخوشی که به تو دارم باش ! خوب و بزرگ باش ، پاک  و آسمانی باش ...

پیش از شکست اول ، من به انتقام می اندیشیدم ، شاید تو هم فکر انتقام بودی که نشد با آرامش بجنگیم و ببریم ؛ این بار هم من به انتقام فکر می کردم ، این بار هم من دوست داشتم انتقام آن روزی که ما سیاه پوش و عزادار بودیم و آنها پیش چشم ما کف زدند و شادی کردند را بگیریم ، اما ؛

دیگر از انتقام حرفی نمی زنم ، دیگر به گذشته فکر نمی کنم ... از این پس فقط باید به فردا بیاندیشیم ، به روزهای آینده ، به روزهای آبی و به آسمان آبی و به ستاره هایی که بیشتر از ما بی قرارند ...

محبوب آبی من !

ستاره ای دیگر بی تاب نشستن روی پیراهن پرافتخار توست ، ستاره ها را دریاب !

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۸:٥٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

تولدت مبارک عشق 66 ساله ی من !

به نام خداوند دلهای آبی

 

امروز تا چشم گشودم حضور مهربان تو را همه جای اتاق حس کردم ؛ حس کردم احساسم آبی تر است ، قلبم آبی تر است ، حتی نفس هایم آبی تر است ...

امروز همه جا بوی تو را می دهد ، همه جا صدای تو پیچیده ، هر جا را که نگاه می کنم تو را می بینم !

امروز با همه روزهای سال فرق دارد ، امروز تولد توست و من اندازه ی همه هوادارانت شادم .

امروز تو 66 ساله می شوی و من 10 سال و 8 ماه و 20 روز است که دوستت دارم ؛ یعنی از 14 دی 79 ، بعد از دربی جنجالی 9 دی ! من ده سال و اندی ست که همراه توام ، هر لحظه و همیشه ، من ده سال و اندی ست هوای تو را دارم ؛

امروز تو 66 ساله می شوی و ستاره ها برای 66 مین بار برای تو جشن می گیرند و به خاطر تو شاد می شوند ، امروز باز هم هر کدام آرزو می کند ، آن ستاره ی سومی باشد که قرارست روی سینه ی پر افتخار تو بدرخشد و به همه عاشقان دنیا چشمک بزند . سو سوی بی قراری شان را می بینی ؟ از روی زمین هم پیداست بی تابی شان !

قهرمان ِ محبوب ِ من !

ستاره ای دیگر بی قرار نشستن روی پیراهن پر افتخار توست ، ستاره ها را دریاب !

 

66 سالگی ات مبارک عشق آبی من !

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

این حال ما تماشا دارد ...

به نام خداوند دلهای آبی

 

نمی دانی چقدر به خاطر تو و به خاطر شادی همه آبی ها شادم ؛ نمی دانی چه حس خوبی ست اینکه من عاشقانه نگاهت کرده باشم و تو برده باشی ؛ نمی دانی چه حال خوشی ست این حالی که من دارم ...

از لذت برد در دربی و هتریک پرویز مظلومی و گلزنی هر دو کاپیتان استقلال ، صدرنشینی دوباره ات لذت بخش تر بود ؛ پس گرفتن صدر جدول برازنده ی تو بود ؛ شایسته آن بودی که دوباره صدر نشین باشی و جدول لیگ افتخار این را داشت که رتبه ی نخستش دوباره آبی شود ...

وقتی زهره قبل از بازی برایم نوشت : می ترسم ، برایش فقط یک جمله نوشتم : نترس و به استقلال ایمان داشته باش ؛

حالا خودم بیشتر از همیشه به تو ایمان آورده ام ؛ به تو به همت و تعصب بازیکنان مان ، به عشق هواداران ، به ... به خدایی که همین نزدیکی هاست و آبی تر از همیشه هوای مان را دارد !

راستش را بخواهی من خودم هم ترسیده بودم ، می ترسیدم پای اعتماد به نفس مان بلنگد ، می ترسیدم یادمان برود که ما استقلالیم ، قهرمان آسیا و بترسیم ! می ترسیدم شکست هفته قبل دلت را بلرزاند ... می ترسیدم و بی نهایت مضطرب بودم ؛ اما چند دقیقه قبل از شروع بازی اضطراب شیرینی تمام قلبم را گرفت ، از آن جنس استرس ها از آن جنس دل لرزیدن ها که می خواهد آرام و آهسته زیر گوش من نجوا کند : می بریم ، مطمئن باش ، می بریم ...

چند دقیقه ابتدای بازی ، دقیقا تا دقایقی بعد از گل زیبای کاپیتان فرهاد ، دست ها و پاهایم می لرزید ، دندان هایم به هم می خورد ، تمام تنم از دلشوره می لرزید ... بعد از گل کاپیتان اما آرام تر شدم ، بعد از گل فقط نگران بودم نکند موقعیت هایی که یکی پس از دیگری از دست می رود ، آخر بازی حسرت شود و در گلوی مان گیر کند ؟ نیمه دوم هم طوفانی شروع شد ، اما بی ثمر ! وقتی پنالتی اعلام شد ، شوکه بودم زیر لب دعا می خواندم و با خودم می گفتم : گل نمی شود ، گل نمی شود ، محمد نوری که بزند ، گل نمی شود ، می زند بیرون از کنار دروازه می زند بیرون ، چشم هایم بسته بود و دعا می خواندم و می گفتم اگر پنالتی درست نباشد می رود بیرون ؛ وقتی توپ شان از کنار دروازه رفت بیرون چشم هایم را باز کردم و پر شدم از شادی ... دلم می خواست جباری هم گل بزند نیمه اول که توپش به تیرک خورد دلم سوخت ، دوست داشتم گل می شد ؛ اما وقتی نیمه دوم با بازوبند گل زد بیشتر خوشحال شدم ، بعضی ها فرق بین کاپیتان های استقلال و کاپیتان خودشان را دریابند !

چقدر دلم گرفته بود از حرف های قبل از بازی ِ مربی و بازیکنان حریف ؛ چقدر بغض کرده بودم به خاطر حرف سرمربی شان که آرزو کرده بود به تراکتور ببازیم تا با روحیه خراب به دربی برسیم ؛ به تراکتور باختیم اما آقای سرمربی حریف ! اما حتی با این روحیه ی به قول شما خراب هم در تمام بازی برتر از شما بودیم ! آنقدر روحیه ی ما خراب بود که به بازیکن شما هم سرایت کرد و نتوانست پنالتی باد آورده تان را گل کند ... که حتی اگر آن پنالتی هم گل می شد باز ما بازی را می بردیم ، چون باید می بردیم !

و حالا چقدر این حال ما تماشا دارد و تماشایی تر می شود اگر هر روز و همیشه همین طور مطمئن و هوشیار و باشکوه و مقتدر باشی ؛ اگر همیشه همین قدر زیبا دلبری کنی و بی قرارم کنی برای دیدار دوباره ات ...

همیشه خوب می شوم اگر همیشه همین قدر خوب باشی ...

تمام سهم من از این برد ، تمام سهم من از این لبخند ها ، تمام سهم من از این شادی ؛ پیشکش به روح آبی ناصر خان حجازی ، اسطوره از یاد نرفتنی استقلال ، که می دونم مثل همه ما و حتی بیشتر از ما خوشحال هستن ...

دلبر آبی ام ، قهرمان محبوب ِ من !

ستاره ای دیگر بی قرار نشستن روی سینه پر افتخار توست ، ستاره ها را دریاب !

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۸:٤٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

دل گرفتگی آبی

به نام خداوند دلهای آبی

 

دلم داغونه ، همه وجودم داغونه ... دوست دارم دااااد بزنم ... حالم خیلی بده ، خیلی بد ، نه می تونم گریه کنم ، نه میشه داد بزنم ، نه تمرکز دارم که چیزی بنویسم ... فقط حالم بده ، فقط قلبم گرفته ، صدام گرفته ، دنیام گرفته .... دنیا منو گرفته و رها نمی کنه ! نفسم بالا نمی آد دوست دارم فریااااد بزنم ... خداااااااااااااا ، خدا ، خدا !

نه دلم میاد از تو گله کنم ، نه توانش رو دارم باهات قهر کنم ، نه دل لعنتی تاب داره ازت دلگیر باشه ، نه می تونم آروم بگیرم و بی خیال بشم !

حق من این نبووووووووووود ، حق من که این همه عاشق بودم ، من که این همه بی قرار شکستن تیمی بودم که همیشه ما رو شکسته ؛ حق من که این همه بی تاب صعود تو بودم ، حق من که این همه پای خوب و بد تو موندم ، حق من نبود این جا که بی قرار برد بودم اینطوری بازی و امتیازها رو تقدیم حریف کنی ؛ حق من نبود که این همه سر به هوا باشی که با هر ضربه ایستگاهی دلم بلرزه و بوی گل بگیره همه ورزشگاه رو که الان حریف گل می زنه !

حق من این نبووووووووووووووووووووود ... نبوووووووووووووووود !

من با این دل لعنتی چه کنم ؟ چیکار کنم از دست خودم و این دل صاحب مرده که هر وقت قراره نبریم حالش یه جوریه ، چیکارش کنم این دل لعنتی رو که همیشه قبل از گل خبرم می کنه ، همیشه می دونه کی ، کدوم توپ قراره بره توی دروازه و آاااااخ نمی دونی وقتی همین میشه که دلم گفته چقدر دلم می خواد خفه اش کنم ... دلم می خواد نباشه که قبل از گل خوردنت خبرم کنه ، دلم می خواد نباشه این دلی که به گل خوردن و شکست تو گواهی می ده ، دلم می خواد نبااااااشه دلی که گواهی بد داده که می بازیم ... !

دلم داغوووووووووونه ؛ دل رسوام از همه خراب تر و داغووون تره ، نمی دونی چه بغضی تو گلوم گیر کرده که شهامت شکستش رو ندارم ؛ نمی دونی چقدر عصبی ام ، چقدر حالم بده ...

آقای مظلومی عزیز !

این صد هزار نفر مهم هستن ، همه می دونن که مهم این صد هزار نفرن ، اما این صد هزار نفر و همه میلیون ها استقلالی که پای تماشای بازی استقلال بودن ، برای دیدن باخت استقلال نیومده بودن ؛ این صد هزار نفر نیومدن که شکست اسنقلال رو ببینن ، نیومدن خرد شدن استقلال و کاپیتانش بازیکناش و هواداراش رو ببینن ! آقای مظلومی عزیز ، حالمان بد است ، حال همه مان بد است ، به خاطر خدا و به خاطر این همه دل بی قرار ، حال دل ما را دریاب !

خدایا ! تاوان سختی گرفتی از من ، خیلی سخت ؛ خدایا تو بهتر از هر کسی می دانی من طاقت این روزها و این لحظه ها را ندارم ، تو بهتر از هر کسی می دانی چقدر بی قرار و دلگیرم ، چقدر غصه دار و داغوونم ، خدایا این روزهای بد ما را بگیر ، خدایا حال بد مرا خوب کن ، خدایا مگذار دوباره مثل امروزی تکرار شود ، خدایا تو از قلب من آگاهی تو حال دل مرا می دانی ، خدایا قلب مرا دریاب و آرامم کن ؛ نه ، نه ، نه اگر آرامش به فراموشی ست ، نه نمی خواهم آرام باشم ، بگذار همیشه عاشق بمانم ، نکند این افت و خیز ها مرا از او دور کند ؟ نکند این بالا و پایین ها عشق را از یادم ببرد ، نکند قلبم سرد شود ، یخ شود ، عشق را از یاد ببرد ؟ نکند این بردن ها و باختن ها از یادم ببرد که قلبم چقدر آبی ست ، از یادم ببرد چقدر دوستش دارم و چقدر به بودن عشق پاکش در قلبم محتاجم !

خدایا حال دل مرا دریاب ، حالم بد است  .........................  بد ، خیلی بد !

دلم می سوزه برای فرصت هایی که از دست دادیم ، دلم می سووووووزه ... و می ترسم  ...

می ترسم ؛ نکنه بری توی شوک باخت و حالت خوب نشه برای بازی های بعد ؟! نکنه یادت بره من بی قرارم ، دلداده ام ، امیدوارانه منتظر بازی های بعدمون هستم !

نکنه یادت بره و ... نَ َ َ َ َ َ َ َ ه  ،خواهش می کنم نه ، به خودت بیا و نگذار این حال بد و خراب باز برای من تکرار بشه ، نگذار دلم که خونه ی عشق توئه ، اینطوری در به در و داغوون و غصه دار باشه !

مرا ، دلشوره هایم را ، بی قراری هایم را ، عاشقانه هایم را ، غصه هایم را ، ترس هایم را و دلبستگی هایم را دریاب ؛ بگذار در عشق تو ذوب شوم بگذار در تو غرق شوم بگذار با تو یکی شوم ، بگذار همیشه با تو باشم !

مرا یادت نرود ، و ستاره هایی که بی قرار صعود تو هستند ، یادت نرود ستاره هایی را که چشم انتظار رسیدن تو به سقف آبی آسمان هستند ؛

ستاره ای دیگر بی تاب نشستن روی پیراهن پر افتخار توست ، ستاره ها را دریاب قهرمان ِ محبوب ِ من !

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۸:٢۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

دلم می تپد ...

به نام خداوند دلهای آبی

 

این روزها کسی روی قلبم می دود ، صدای دویدنش را به وضوح می شنوم ؛ و به جای او منم که نفس کم می آورم ، منم که نفس نفس می زنم ...

این که روی قلبم بی وقفه می دود بی قرارم کرده ، نفس هایم را گرفته ، تمام وجودم را پر از هیجان کرده و بی تابم ساخته برای دیدارت !

پرم از اضطراب و دلشوره ، پرم از اشتیاق و بی تابی ... بی قرارم کرده انتظار روزی که خوهی آمد ، بی قرارم کرده انتظار آمدن روز بزرگ جدالمان با تبریزی ها !

بی تابم برای اهتزاز پرچم های آبی که تمام ورزشگاه را تسخیر کرده باشند ، بی قرارم برای فریادهای پسرانی که تو را عاشقانه می خوانند ؛

دل شوره هایم را پنهان می کنم و فقط از آرزوها و امیدواری ام حرف می زنم ... با تو فقط از امید به شکستن حریفی می گویم که در این دو سال نشد آنطور که دلمان خواسته با او بجنگیم ... حریفی که در تمام بازی های دو فصل قبل ، در برابرش تنها بودی ، تنها و غریب حتی در خانه ، در آزادی ... ! حریفی که هنوز با تمام قوا ، با همه ی توان مان با او روبرو نشده ایم که بداند نبرد با استقلال یعنی چه ؟! دست در پنجه استقلال انداختن یعنی چه ؟! حریفی که هنوز نمی داند شکست خوردن از استقلال چه طعمی دارد !

خاطرات روزهای بازی با حریف تبریزی در این دو فصل غریب بوده و بغض آلود ، حتی یادآوری آن روزها قلبم را می فشرد ؛ نمی خواهم ، نمی خواهم ، نمی خواهم دیگر آن روزها تکرار شود ...

این روزها روی قلبم کسی می دود و من به جای او نفس نفس می زنم ...

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۸:٢٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

آبی آرام

به نام خداوند دلهای آبی

 

 این روزها که جیب هایم عمیقا خالی اند ، قلبم از عشق تو پر تر به نظر می آید ... این روزها که خودم را از همیشه تنها تر حس می کنم ، تو را به خودم و خودم را به تو نزدیکتر از هر زمان دیگری می بینم !

مثل همیشه در روزهای سخت و لحظه های پر آشوب ِ دلهره تو همراه منی و حضورت در قلبم روزنه ی آبی ایست در میان این همه تشویش و اضطراب ؛ برای اینکه تحمل کنم ، برای اینکه صبر کنم ، برای اینکه دلخوش باشم برای اینکه بهانه و دلیلی برای شادی و لبخند داشته باشم !

دست هایم خالی ست ، جیب هایم خالی ست ؛ و تولدی در پیش ...

اما ؛

نگران نیستم چون خوب می دانم همه چیز درست می شود ، همه چیز همان می شود که خدا می خواهد ، همانطور که خودم انتخاب می کنم !

و من تو را انتخاب می کنم تو را ، شادی همراه با حضور تو را و آبی آرامی که قلبم را تسخیر کرده است ... !

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ٤:۳٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

عید خوبمون مبارک !

به نام خداوند دلهای آبی

 

عید سعید فطر مبارک و التماس دعا !

 

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

شط آبی

به نام خداوند دلهای آبی

 

مراقب بیابان باش ! گاهی هنگام باران آنقدر برای بیابان دعا می کنی که تشنگی غنچه های نو شکفته باغ خودت را از یاد می بری ...

مراقب باران باش گاهی آنقدر لطیف است که صورتت را می سپاری به نوازش های عاشقانه اش و ناگهان آنقدر تند و خشن که از تازیانه های تندش گریزی نیست .

مگذار آرامش و اقتدارت را حاشیه ها بر باد دهند ، مگذار راه صعودمان را هیچ باران و بیابانی سد کند ؛

تو صعود کرده ای تا صدر جدول و به قول دوستی ، حالا تو صدر نشین جدول عشقی ...

آبی ترین صدرنشین قلبم ؛ این هفته و این برد خیلی فرق داشت ، بازگشت دوباره میلاد با گلی زیبا و بازی خوب ، برد قاطعانه فولاد در اهواز و کمرنگ شدن خاطرات تلخ فصل پیش و ...

این هفته همه چیز زیبا بود ، آنقدر زیبا که دلم نمی آمد چشم هایم را ببندم و بخوابم ، دوست داشتم تا صبح به تو فکر کنم  و به رویاهای آبی مان !

خط و نشان آبی ات برای همه حریفان سرخ پوش عااالی بود ، عالی آغاز کردی شکست ارتش های سرخ را ؛ حالا همه از شنیدن اسم تو بر خود می لرزند ، بیشتر از قبل ...

حالا تو تک ستاره ی آسمان لیگ یازدهمی ... تداوم ببخش صدرنشینی ات را عشق من !

محکم باش مثل بازی آخرت و همچنان بتاز بر همه حریفان ، که دلهای ما بی قرار قهرمانی توست ،

و ستاره ای دیگر بی تاب نشستن روی پیراهن پر افتخار توست ، ستاره ها را دریاب صدرنشین محبوب ِ من !

 

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

قدر

به نام خداوند دلهای آبی

 

حس می کنم تو را در هر تنفسم ، میان هر دم و بازدم یاد تو در تمام جانم تکرار می شود ؛ تو را حس می کنم در هر لحظه و هر ثانیه تو را حس می کنم در تمام قلبم در تمام وجودم ؛

تو را با همه حواس عاشقانه ی دنیا احساس می کنم .

بودن تو بزرگترین و بهترین شانس زندگی من است ، بودن تو و این همه حس خوب عاشقانه که به قلب من بخشیدی زیباترین لطف و هدیه خدا برای من بوده است .

قدر تو را می دانم ، ارزش یک لحظه دیدار تو را می دانم ، قدر یک ثانیه با تو بودن را خوب می فهمم .

و بی قرارم مثل تمام ستاره ها برای نشستن ستاره ای دیگر روی پیراهن پر افتخار تو ؛ ستاره ها را و قلب بی قرار مرا دریاب ، قهرمان محبوب من !

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

دلم به هم خورده از دنیا !

مشاهده یادداشت خصوصی

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

علی

به نام خداوند دلهای آبی

 

یک اتفاق ساده شاید باید تو را پیوند می زد به این روزهایی که نیستی و یادت در تمام قلب و روح ما پر است ...

شاید بذر عشقی که سالهاست کاشته ای دارد درخت تنومندی می شود ؛

و دارد می شود اما نه تو هستی نه یادگارت ؛

و ما تنها مانده ایم ، آنقدر تنها که هر لحظه می ترسم بیگانه ای ، از خدای نزدیکتر از رگ گردن ، به من نزدیکتر شود ؛

می ترسم بی رحمی دنیا فراموش کارم کند ...

می ترسم فراموش کنم تو را و آن روزهایی را که تو تنها و غریب مانده بودی ، می ترسم یادم برود عشق مقدسی را که تو تا پای جان پایش ایستادی ...

من تنها نمی توانم ؛ سفارش کن یادگارت یاریم کند !

من تنها گم می شوم در راه راستی که هزار بیراهه کنارش دارد ؛ من تنها پایم می لرزد ، من تنها در سکوت سهمگین و تاریک دنیا گم می شوم و دیگر هیچ وقت پیدا نمی شوم ، من تنها اسیر وسوسه های دلم و اسیر شیطنت چشم هایی می شوم که زیباست و زیبایی هر چیز خوب و ناخوب دنیا فریبش می دهد !

این روزها ، این شب ها من دلم فقط تو را می خواهد ، دلم می خواهد تو کنارم باشی و تمام دنیا نباشد ، دلم می خواهد تو باشی و دیگر هیچ عشقی نه ، صدای تو باشد و هیچ صدایی نه ، لبخند تو باشد و هیچ لبخندی نه ، چشم های تو باشد و هیچ نگاهی نه ، مهربانی تو باشد و هیچ مهری نه !

من تنها هستم ، بی تو من در تمام دنیا تا ابد تنهایم ...

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

آبی آسمان کویر

به نام خداوند دلهای آبی

 

جای لبخندم روی صورت ماه خالی بود و دیشب تو تصویر لبخند من شدی روی لبهای زیبای ماه ... دیشب ماه روشن تر از همیشه بر آسمان کویر می تابید و برق چشم های خندانش روحم را تازه کرد ...

هر روز اگر بهتر از دیروز شوی دیر نباشد که آسمان را فتح کنیم ، دیر نباشد که دست های مان تا ستاره چینی از سقف آبی آسمان بالا برود ...

هر روز اگر بهتر از دیروز شوی ، هر لحظه اگر عاشق تر از قبل باشم ، هر بار اگر بی تاب تر شوم برای دیدارت ، هر دفعه اگر دلبرانه تر باشی ... می شود که زود خیلی زود تا خود ماه تا خود ستاره ها برویم ...

می شود نه دیر نه دور به همین زودی ، هر روز اگر بهتر از دیروز باشیم .

دل آسمان برای ما تنگ است و ستاره ای دیگر بی قرار نشستن روی پیراهن آبی توست ، ستاره ها را دریاب ، محبوب آبی من !

 

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

عشق آبی من !

به نام خداوند دلهای آبی

 

تو جای خالی همه چیز را برای من پر کرده ای و جای خالی همه کس را !

در همه زمان ها و همه مکان ها ، از 9 دی 79 به بعد من دیگر چیزی کم نداشتم ، دیگر چیزی کم نیاوردم !

همیشه تو بودی ، همیشه هستی و همین حضور مداومت دلیل دل خوشی ها و آرامش من است . بودن تو نعمتی ست که مرا از هر عشق بیهوده ای بی نیاز می کند ، حضور تو قلبم را تا ابد آبی کرده است و تکرارت در خاطره ی هر روزم تمام اندیشه ام را تسخیر کرده است .

تو جای خالی عشق را در زندگی من برای همیشه پر کرده ای و مرا برای همیشه مدیون آبی زیبایی کردی که یک روز اسیرم کرد ... یک روز سالهای نه چندان دور دو ستاره ی پر فروغ چشمک زن در سینه ی فراخ آسمانی آبی تر از همه جا ، چشم هایم را سحر کرد و قلبم را اسیر ... و همین اسارت به من آزادگی بخشید ، به من استقلال بخشید به من غرور و عزت داد .

من تا ابد مدیون ستاره های پیرهن آبی توام و هر روز بی قرارم برای طلوع ستاره ای دیگر ...

محبوب آبی ام !

ستاره ای دیگر بی قرار نشستن روی پیراهن پر افتخار توست ؛ ستاره ها را دریاب ...

 

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۳:٥۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

گام اول

به نام خداوند دلهای آبی

 

هفته اول گذشت و من تو را نه آنطور که دلم می خواست ، آنقدر که فرصت شد دیدم ...

بی وفایی من این روزها بسیار بیشتر از ننوشتن این صفحه شده می دانم ، اما تو حال روزگار مرا خوب می دانی ... بهانه نمی گیرم که هیچ بهانه ای توجیح این همه دوری و بی خیالی نیست ، می دانم ؛

از تو دور شدم می دانم ، آنقدر این روزها فکرم و دلم مشغول است ، آنقدر آشوب شده دلم ، آنقدر نگرانی آوار قلبم شده که ، کمی برای تو فرصت کم آورده ام !

فرصت نشد کنار تو مثل روزهای قدیم لبریز هیجان و عشق تا آخرین دقیقه بایستم ، فرصت نشد با تو باشم و دیدار اول از دست رفت ، اما باور کن تا آخرین روز این فصل آبی با تو خواهم ماند ...

با تو عهد تازه می بندم ، کنار تو وفادارانه می مانم ...

هر روز که می گذرد روزگار مهربان تر می شود و من باز پر می شوم از زمانی که فقط برای فکر کردن به تو ، نوشتن از تو و تماشای تو اختصاص خواهد یافت .

 من هر روز برای تو دعا می کنم ، تو هم این روزها که من محتاج تر از هر روزم برای دعا ، یادم کن ...

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

پایان دوری

به نام خداوند دلهای آبی

 

شمارش معکوس اولین دیدارمان شروع شده ، من مثل همیشه منتظرم و بی قرار برای تماشای تو ...

باز منم و همان واژه های تکراری دلم تنگ شده ، منم و همان حس تکراری انتظار ، منم و همان لحظه های تکراری بی قراری ...

ثانیه ها را به جای روزها می شمارم تا سوت آغاز بازی این همه دلتنگی و دوری را پایان دهد .

نمی دانی چقدر دلم برای فوتبال و دلواپسی هایش تنگ شده است ، برای هیجانش ، اعصاب خردی هایش ، برای بردن ها و حتی نبردن هایش و بیشتر از همه این ها برای هیجان حضور تو ، برای تماشای تو دلتنگم !

کمی دیگر این چند روز هم تمام می شود و من باز روزهایم را به تو پیوند می زنم !

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ٩:٥٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

دلم گرفته است ...

به نام خداوند دلهای آبی

 

روزهاست به خاطر تو دلتنگم ؛ اما هیچ فرصتی برای جبران این همه دلتنگی دست نداده است ؛ نوشتن از تو همیشه برایم بهترین راه ابراز دلتنگی و درمان بی قراری بوده اما روزهاست که حس نوشتنم نیست ، روزهاست سایه کسالت بار خستگی روی سر همه زندگیم سنگینی می کند ...

خسته ام ، کسل و بی حوصله ام ؛ نمی دانم چرا فکر می کنم از وقتی او دیگر نیست در همه وجودم جای چیزی ، عمیق و بزرگ خالیست ، آنقدر بزرگ و عمیق که هیچ کس نمی تواند جبرانش کند !

فکر می کنم رفتن او بغض هایم را انباشت روی دلم ، بغضی که هر چه اشک ریختم تمام نشد ، و حالا دلم سنگین و بی حوصله و تنگ است !

دلم تنگ است و با رفتنش ، از بی رحمی ِ رسم ِ دنیا ، دلگیرم !

نوشتن از تو همیشه حال مرا خوب می کرد ، همیشه شفای تمام درهایم کاغذ بود و قلم ؛ این روزها اما نه قدرت بدست گرفتن قلم را دارم نه شهامت نوشتن ! اصلا مغزم هنگ کرده انگار ، هیچ واژه ای به ذهنم خطور نمی کند !

مسخ و گنگ و بی حوصله ام ؛ و بیشتر از همه این ها خسته ام خیلی خسته ...

دلم می خواهد بخوابم آنقدر طولانی و زیاد که جبران تمام سالهای بیداری ام شود ؛ دلم می خواهد تا آخر دنیا بخوابم و دیگر هیچ کس مرا صدا نکند ، دیگر هیچ صدایی بیدارم نکند ... دوست دارم فراموش شوم و دیگر در ذهن و در خاطر هیچ کسی تکرار نشوم ! دوست دارم از همه یادها و از همه خاطره ها بروم و  دیگر در هیچ خاطری مرور نشوم ...

دلم گرفته می دانم ؛ این همه خستگی برای من زیاد بود ، این همه داغ ، این همه غصه برای من زیاد بود ...

دل ، دل ، دل ... امان از این دل هزار زخم !

 فکر نکنی این دل مردگی ها ، این دل گیری ها ، این خستگی و بی حوصلگی سرد می کند عشق تو را در قلبم ؛ نه هرگز ، هرگز ...

من هرگز جا نمی زنم ... تا آخر دنیا کنارت می مانم حتی اگر فقط یک نفس از عمرم مانده باشد آن یک نفس را به عشق تو و با تکرار اسم تو تمام می کنم !

همیشه به تو فکر می کنم ، همیشه ؛ حتی اگر هرگز فرصتی برای نوشتن نداشته باشم ، همیشه نگران توام ، همیشه عاشق توام ، همیشه تا ابد دوستت دارم !

به من حق بده بعد از این همه درد و دلواپسی و داغ ، خسته باشم ؛ به من حق بده افسرده باشم به من حق بده دلگیر و بی حوصله باشم ؛ اما به من حق نده کم بیاورم ، به من حق نده جا بزنم ، به من حق نده تو را فراموش کنم ، به من حق نده از خاطرم تو را بیرون کنم ...

به من فرصت بده خستگی ها را کنار بگذارم باز با تو همراه شوم ، هر روز و هر لحظه با تو همراه شوم .

به من فرصت بده تا عشق مرا باز بیافریند ... به من فرصت بده !

 

دوستت دارم و منتظرم تا با شروعی نو ، حال روزگار مرا هم نو کنی ... !

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

منتظرت هستم!

به نام خداوند دلهای آبی

 

آن سوی این همه رفتن و آمدن ، انتهای این عبور ، این گذر ، جدا از این همه هیاهو این همه دلواپسی ، تنها تویی که انتظارت را می کشم !

آن سوی این روزهای دلهره ، روزهای سرنوشت ، تو هستی که چشم به راه شروع دوباره ات هستم !

آن سوی زمان و مکان تو ایستاده ای و عشقی که سراسر سرزمین قلبم را تصرف کرده است ؛ و به عشق همین عشق انتظار می کشم آمدنت را ... ثانیه ها را کنار می زنم و دقایق را پشت سر می نهم تا برسم به روزی که تو وعده کرده ای می آیی !

رفتن خیلی ها حس قشنگ دلتنگی را در قلبم شکوفا کرد ، دلم برای خیلی از آنها که رفتند تنگ می شود ، برای قدیمی ترها بیشتر بسیار بیشتر و برای وحید از همه بیشتر ! دلم برای وحید تنگ می شود ، خیلی زیاد اما ، تنها جمله ای که می توانم بدرقه اش کنم آرزوی موفقیت است ؛ وحید عزیز آرزو می کنم هر جای دنیا که هستی درون هر دروازه که می ایستی محکم و غیرقابل نفوذ باشی ! به خاطر سال های پر افتخاری که در استقلال بودی خوشحالم ، دیدن تو با لباس تیمی جز استقلال سخت است اما ؛ من سالهاست به خداحافظی عادت کرده ام ... خداحافظ عقاب کوچک استقلال ، خداحافظ ...

محبوب ترین تیم دنیا !

دلتنگم کرده روزهای نبودنت ، دلتنگم کرده ندیدنت و بی قرارم می کند هر لحظه آرزوی دیدارت ؛ می دانم زود باشد که بیایی و با درخشش درون زمین دلبری کنی ، می دانم زود باشد که بیایی و باز روزهایم را از هیجان حضورت پر کنی . منتظرت هستم ؛ هر روز چشم هایم دنبال خبری از توست و دلم دنبال نشانی از تو که آرام شود ... بی صبرانه انتظار می کشم روز موعود را و ایمان دارم امسال رنگ جام یازدهم آبی ست ... !

 

 

   + حدیث دختر شاد آبی ; ۳:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()
← صفحه بعد